درباره کتاب زندانی قلعه فراموشی (ویکتور هوگو):
این بخش از رمان عظیم «بینوایان» که در سال ۱۸۶۲ منتشر شده، بر بنیادیترین پرسش هوگو متمرکز است: آیا جامعه حق دارد کسی را که صرفاً برای زنده ماندن قانون را شکسته، برای همیشه در «قلعه فراموشی» زندانی کند؟ نویسنده با نثری مستند و تکاندهنده، شرایط غیرانسانی زندانهای شناور فرانسه در قرن نوزدهم را به تصویر میکشد؛ جایی که زندانیان به جای نام با شماره شناخته میشوند و هرگونه تلاش برای رهایی یا اعتراض، با اضافه شدن سالها به محکومیت مجازات میگردد. در این میانه، ورود ژان والژان خردشده اما نه تسلیمشده، به تدریج به نماد امید در برابر نظامی تبدیل میشود که میکوشد انسانها را به هیولا تبدیل کند. اوج این بخش، لحظه رستگاری ژان والژان نیست، بلکه لحظه فروپاشی ذهنی اوست؛ جایی که در خلوت سلول، میان «فراموش کردن خود» و «به یاد آوردن کرامت انسانی» در نوسان است. این کتاب با زبان شاعرانه و فلسفی خود، خواننده را با این پرسش مواجه میسازد که آیا یک «زندانی» هرگز میتواند دوباره «انسان» شود.