این رمان کوتاه داستان یک سرباز لهستانی در ارتش ناپلئون را روایت میکند که علیرغم تمام تحقیرها و مصیبتها، روحیه خود را حفظ میکند.
درباره کتاب استانیسیلاو شکستناپذیر (لئو تولستوی):
این کتاب که با عنوان اصلی «استانیسلاو شایفتی» نیز شناخته میشود، یکی از آثار کمترخوانده شده لئو تولستوی، نویسنده بزرگ روسی، است. داستان در جریان لشکرکشی ناپلئون به روسیه (۱۸۱۲) میگذرد و شخصیت اصلی آن «استانیسیلاو» (مخفف: استاس) نام دارد، سرباز ساده و سرسختی از نیروهای لهستانی که با وجود عقبنشینی، سرما، گرسنگی و مرگ دوستانش، هرگز تسلیم یأس نمیشود. تولستوی در این اثر کوتاه (حدود ۵۰ صفحه) مفاهیم اصلی فلسفه اخلاقی خود را جمع کرده است: «شکستناپذیری» به معنای پیروزی در جنگ نیست، بلکه به معنای حفظ انسجام درونی و انکار ناامیدی است. استانیسیلاو در طول داستان هرگز شمشیر به دست نمیگیرد؛ او در واقع «شکستناپذیر» است چون هیچ چیز نمیتواند لبخند و توکل او را بگیرد. این کتاب برخلاف حماسههای جنگی (مانند «جنگ و صلح») که فضای اشرافی و تاریخی دارند، از زبان یک سرباز گمنام و با نثری ساده، خشن و بیآلایش روایت میشود. تولستوی این داستان را در سال ۱۸۵۶ (پس از جنگ کریمه) نوشت و در آن به وضوح از تأملات خود در مورد «مقاومت بدون خشونت» و «قدرت روحیه بر نیروی فیزیکی» استفاده کرده است. عنوان «استانیسیلاو شکستناپذیر» در برخی ترجمههای فارسی به «استانیسلاو فاتح» یا «شکستناپذیر» تغییر کرده، اما محتوای آن همان نگاه ضدجنگ و انسانی تولستوی است. این کتاب در ایران معمولاً در مجموعهای با داستانهای کوتاه دیگر تولستوی منتشر میشود.