این نمایشنامه داستان کشیشی لائیک و خلع شده به نام شنون را روایت میکند که در هتلی ساحلی در مکزیک، در آستانه فروپاشی روحی، با زنی مسافر و دختری جوان و مرموز روبهرو میشود.
درباره کتاب شب ایگوانا (تنسی ویلیامز):
این نمایشنامه که در سال ۱۹۶۱ منتشر شده، آخرین موفقیت بزرگ تنسی ویلیامز، نمایشنامهنویس شهیر آمریکایی، در دوران حیاتش محسوب میشود. داستان در سال ۱۹۴۰ و در هتلی ساحلی و فرسوده به نام «کوستا ورده» در ساحل غربی مکزیک میگذرد. شخصیت اصلی، کشیش سابق «شنون» (که حالا به دلیل روابط نامشروع با یک دختر نوجوان و از دست دادن ایمانش از کلیسا اخراج شده) به عنوان راهنمای تور زنان مسن آمریکایی کار میکند. اما در میانه سفر، ماشین تور خراب میشود و گروه مجبور میشوند در هتل «کوستا ورده» بمانند. هتل توسط «ماکسین»، زنی بیپرواتر و شهوانی اداره میشود و مهمان دیگر آن «هانا»، نقاشی مسافرتی ۴۰ ساله است که با پدر ۹۷ ساله شاعر خود سفر میکند. شنون که از گناه، سرخوردگی و ترس از جنون عذاب میکشد، آماده خودکشی است. اما هانا، با آرامش و شفقت خود، او را از این کار بازمیدارد. در میانه شب، یک ایگوانا (سوسمار سبز بزرگ) به زیر هتل گیر میکند و مردم محلی با بیرحمی سعی در کشتن آن دارند؛ هانا ایگوانا را آزاد میکند و این عمل نماد رهایی شنون از دام ترس و گناه میشود. تنسی ویلیامز در این نمایشنامه به موضوعاتی چون جنون، میل جنسی سرکوبشده، رستگاری بدون خدا، و مهربانی به عنوان تنها معنای ممکن زندگی میپردازد. بر خلاف دیگر آثار تراژیک ویلیامز (مانند اتوبوسی به نام هوس و گربه روی شیروانی داغ)، این نمایشنامه پایانی امیدوارکننده دارد. شخصیت هانا در میان تمام زنان قوی ویلیامز، یکی از پیچیدهترین و عاری از قضاوتترین آنهاست. این نمایشنامه در سال ۱۹۶۴ توسط جان هیوستون با بازی ریچارد برتون و آوا گاردنر به فیلم درآمد.