چهار داستان و بیست اصل برای نوشتن داستان‌های پلیسی

چهار داستان کوتاه با عناوین:
عدد سه خوش شانسی می آورد / دور کامل / غیبت امیلی / آرام آرام در باد

اگرچه داستان جنایی می‌تواند راه حلی به ما ارائه دهد. اما همچنین می‌تواند به ما بینشی نسبت به آنچه که باعث می‌شود افراد انجام می‌دهند به ما بدهد. به باور بسیارانی یکی از دلایلی که داستان‌های جنایی محبوب هستند، این است که مردم مجذوب رفتار انسان‌ها هستند. گاهی از اعمال دیگران گرم می‌شویم و گاهی از آن وحشت می‌کنیم.

شاید پرسیده شود؛ چرا مردم به خواندن کتاب‌های جنایی علاقه دارند؟

برای فرار از واقعیت‌های زندگی ما عاشق – و حتی نیازمندیم – داستان برای‌مان گفته شود و یا بخوانیم. رمان جنایی ما را به جهان‌های وحشتناک و دراماتیکی می‌برد که باورپذیر هستند و می‌توانند در واقع اتفاق بیفتند. داستان پلیسی یا جنایی در حالی که ژانر فوق‌العاده ترسناک و گاه شیرین است با غیرممکن‌ها بازی می‌کند تا از ممکن‌ها صحبت کند.

از داستان عدد سه خوش شانسی می آورد:
ساعت پنج بعد از ظهر سپتامبر بود که رونالد توربی RONALD TORBAY داشت مقدمات سومین قتل اش را فراهم می کرد. او موجود خیلی دقیقی بود و پی برده بود که کشتن مردم اگر به دفعات صورت بگیرد، پرمخاطره می شود. او در حمام خانه ای بود که به تازگی اجاره کرده بود. برای لحظه ای بازایستاد تا نگاهی به آیینه بیندازد. چهره ای که در مقابلش دید، استخوانی میان سال و رنگ پریده بود با موهای تیره پیشانی بلند و چشمان آبی خوش حالت، فقط دهانش غیر عادی تنگ و کاملا صاف بود. حتی رونالد توربی هم از دهانش خوشش نمی آمد.
صدایی در آشپزخانه ی پایین نگرانش کرد. ادیت EDYTH بود که داشت می آمد بالا تا دوش بگیرد؟ قبل از اینکه آن را برایش آماده کرده باشد؟ نه همه چیز روبراه است؛ او از در پشتی داشت میرفت بیرون. از پنجره او را دید که اطراف خانه ی بغلی به سمت باغ میدان کوچک ناپدید میشد که دقیقا شبیه همه ی دیگر باغهای یک خیابان بلند بود. رونالد دوست نداشت که او آنجا تنها باشد. او یک زن خجالتی بود اما اکنون آدمهای جدیدی به خانه همسایه اسباب کشی کرده بودند و خطر یک زن نه چندان عاقلی وجود داشت که با او دوست شود. در حال حاضر رونالد این را نمی خواست.
در هر سه ازدواجش از یک الگوی مشابهی پیروی کرده بود. با استفاده از یک نام جعلی به تعطیلات رفته بود به نقطه ای که کسی او را نمی شناخت با زنی میان سال بیریخت با کمی دارایی و بی کس و کار آشنا شده بود و او را به ازدواج با خود ترغیب کرده بود…

مشاهده محصول

(با کلیک روی دکمه به سایت فروشنده منتقل می شوید)

📥 مشاهده و دریافت فایل