ماه و کپرها (داستان بلند)
بخشی از کتاب که پشتِ جلد آمده است:
… خرابی و کارخرابیِ دیانت خیلی خیلی بیشه از این حرف و نَقل ها. به اصطلاح «خدا» داخلِ قُرآن ـ که بِش میگیم «کلام الله» ـ چنان ضایع کرده که اگه حرفایِ همۀ آدمایِ احمق و خر و عمل هایِ همۀ آدمایِ ظالم و خونخوار رو بشه جمع بکنن بذارن شون رویِ هم، می بینیم باز حُکمِ یه چکّه آبو دارن به مقابلِ اون دریائی که هَمی قُرآن باشه و هَمی خدا باشه!…
امیرآقا گفت: «اون حرفایِ حقیقتِ مُرادی نشونِ ما دادن که هیچی و هیشکی ـ یعنی تا حدِّ هیچ قدرت هایی به همۀ تاریخ ها ـ به قَدرِ دیانت و پیغمبرها مَردُمو خوار و ذلیل و اسیر نکردن و گول نزدن و از بین نَبُردَن.»
گُلمُحمّد گفت: «بله، بختیاری جماعت گولِ بُزرگی رو که خوردن، گولِ دیانت بود، امّا باز به هَمی حال، از اثرِ هوشیاری هِی به همۀ ایّام ها شک پُرِ دلشون می شد و بنا می کردن به کُفر و کافری… کُفرهائی که پیشِ هیچ قومی پیدا نمی شن غیر از پیشِ قومِ بختیاری، و باز می رسیم به کُفرهایی که از رویِ عاجزی و غیظ و بدبختی گفته نشده ئَن و معنی داخلشون هست خیلی…»
حرف هایی پدیدار می شوند که پیش از دیدنِ دقیقه ای به خود، راه را به طرفِ جُستن و به زبان آوردنِ نمونه هایِ «کُفرهایِ معنی دار» کج می کنند:
ـ گفته ئیم و میگیم: های های خدایِ بالاسری! حالا که هیچی نمی کنی، پس بهتره که تیکه به تیکه بشی بیائی پائین!
ـ میگیم: های کَبودِ رُونی! اگه که «خدائی» اینه، پس بشه که باز هم بِری بالاتر!
ـ میگیم نمی دونیم از دستِ خدا بنالیم یا از دستِ بندۀ خدا!
ـ اینو هم میگیم که: های بالاسری! یعنی هنوزه هستت؟! نکنه خوابت بُرده؟!
ـ اینو هم میگیم که شاید هم هستت امّا زورت نمیره به آخوند ـ پاسدار ـ بسیجیها!
ـ میگیم خدائی رو اگه بود، پس چرا یه آخوندِ هندیِ بوگَندوئی رو نکُشت که اینجور یه آتیشِ بی دودی رو نذاره به یه مملکتی؟!
ـ ای بابا! دیگه پِیِ چی رو میگیریم؟ ـ البت دیگه به همه چیز معلوم داده که خدائی رو نبوده و نیست!
ـ فرض هم بگیریم که یه خدائی رو هست، چون اون خدائیه که رضاس به اسیری ـ فقیری ـ زنده ذلیلیِ مردم زیرِ چنگِ یه مُشت آخوندِ مُفتخور و یه مُشت لاتِ بی پدر ـ مادر ـ که حالا بِشون میگن «آیت الله» و «حُجّت السلام» و «پاسدار» و «بسیجی» ـ پس دیگه فقط خوبه که هِی بِرینَن داخلش، بِلانسبت!
ـ به ایّامِ سابق هِی می گفتیم: «خدا مُبینِ حقّه»، امّا این دورۀ شوم که اُفتاد، اوّل خیال اومد برامون که خدا یا خواب بُرده ش یا آب به سر شده یا رفته طرفِ ظُلم و ظالم، بعدش دیدیم نه، بالکُل خدائی رو نبوده و نیست و فهمیدیم که علاقۀ هر کسی باید به همّتِ خودش باشه و تکیّهش هم باید بَس به وُجدانِ خودش باشه.